در دهههای اول قرن بیستم میلادی، یک تحول مهم در فلسفه علم رخ داد. تحولی که بر شناخت ما از مرزهای علم و شبهعلم تاثیر عمیقی گذاشت.
آن تحول این بود: فیلسوفان علم و دانشمندان دریافتند که در کار علمی، پژوهشگر در جستوی «رد کردن» فرضیهها است، نه «تایید کردن» آنها.
توضیح آن که:
شما هر فرضیه و نظریهای را که در نظر بگیرید، هرقدر هم بی اساس و مهمل باشد، میتوانید شواهدی را در تایید آن پیدا کنید. بگذارید چند مثال بزنم:
تمامی این مثالها و مثالهای بیشمار دیگر نشان میدهند که اگر فرد فقط به دنبال تاییدکردن نظریه یا فرضیه خود باشد، دچار خطای شناختی یا سوگرایی میشود، زیرا به راحتی، معدود شواهد تایید کننده را جمع میکند (در حالی که وقوع آنها ممکن است کاملا تصادفی یا بیربط باشد) اما انبوه شواهد غیرتاییدکننده را انکار میکند و نمیبیند.
راه حل چیست؟
راه حل این است که در برابر هرکدام از فرضیههای بالا این سوال را طرح کنیم که در چه صورت این فرضیه ابطال میشود؟
یعنی بپرسیم که چه اتفاقی است که اگر بیفتد، شما قبول میکنید که فرضیهتان باطل شده است؟
اگر جواب این باشد که: هیچ اتفاقی! فرضیه ما همیشه صادق است!
در این صورت ما با علم روبهرو نیستیم. با شبه علم یا هر چیز دیگری غیر از علم روبهروایم.
یک مثال روشن از فرضیه علمی این است: آب در شرایط متعارفی در ۱۰۰ درجه به جوش میآید.
راه ابطال این نظریه روشن است: کسی بیاید و در شرایط متعارفی آب را در درجه دیگری به جوش آورد.
کارل پوپر که نظریه ابطالپذیری در علم را صورتبندی کرد، چهار مثال بزرگ داشت. در واقع نظریه او نیز تحت تاثیر همین چهار مشاهده شکل گرفته بودند. او به چهار نظریه/فرضیه زیر توجه کرده بود:
1- نظریه تکامل داروین
2- نظریه نسبیت عام انیشتن
3- نظریه تکامل اجتماعی مارکس
4- نظریه روانکاوی فروید
این هرچهار نظریه در این موارد اشتراک دارند:
1- ادعا میکنند که علمی اند
2- ادعا میکنند که میتوانند آینده را پیشگویی کنند
3- شواهد فراوانی در تایید خود میاورند
پوپر اما باور داشت که دوتای اول علمی و دوتای دوم شبهعلمی اند. به یک دلیل روشن:
دوتای اول ابطال پذیرند اما دوتای دوم ابطال پذیر نیستند.
توضیح این که: نظریه انیشتن با یک آزمایش که در زمان کسوف انجام گرفت قابل ابطال بود. یعنی اگر محل ستارگان در شب با محلشان در زمان کسوف خورشید یکسان بود، نظریه نسبیت عام رد میشد. عکسبرداری اما نشان داد که تغییر مکان ستارهها در اثر انحنای نور در مجاورت جرم خورشید، مطابق با پیشبینی نظریه نسبیت است. یعنی نظریه نسبیت ابطال پذیر هست. اما در آزمایشی که آن را سنجید، ابطال نشد.
نظریه داروین هم در صورتی که فسیلی پیدا شود که از نظر تکاملی با مراحل و سیر تطور داروینی انطباق نداشته باشد (مثلا فسیل یک پستاندار عالی پیدا شود که متعلق به زمانی باشد که طبق نظریه داروین، هنوز پستانداران شکل نگرفته بودند) ابطال میشود. اتفاقی که تا کنون نیفتاده است.
نظریه فروید و مارکس اما ابطال پذیر نیستند. زیرا هر اتفاقی که در شخصیت فرد بیفتد میتوان به نوعی آن را به حوادث دوران کودکی او نسبت داد و هر مسیری که جامعه طی کند با تئوری مارکس قابل توجیه پسینی است. بنابراین این دو نظریه ابطال پذیر نیستند و به باور پوپر در زمره شبه علم قرار میگیرند.
برچسب:
نویسنده: نگین طباطبایی